سالگرد پنجاه و یکم؛ بدون حرف جدید، ناگفته و عجیب

این گزارش بیش از هر چیز نوعی شبیه سازی از مراسمی است که هر ساله بر سر مزار تختی برگزار می گردد اما سعی شده تا آنقدر هم حوصله سر بر نباشد و درخور بزرگی نام این پهلوان تمام نشدنی باشد.

سالگرد پنجاه و یکم؛ بدون حرف جدید، ناگفته و عجیب

سالگرد پنجاه و یکم؛ بدون حرف جدید، ناگفته و عجیب

محسنن آجرلو - از تختی نوشتن همانقدر که سخت به نظر می رسد، ساده هم هست. مثل زمانی که در مقابل فرد بزرگی قرار می گیری و دهانت قفل می گردد یا از سر ذوق و اینکه می توانی از هر دری سخن بگویی، روده درازی می کنی. برای همین هم هست که رویه رسانه ها در سالگرد او یا به مینیمال ترین حالت ممکن منتهی می گردد و یا تکرار زیاده گویی که تار و پودش تکرار مکررات است.

با تمام اینها مگر می گردد هفدهم دی باشد و اثری از تختی در میان صفحات روزنامه ها و سایت ها نباشد. هر سال که دی ماه می گردد، خیلی ها به دنبال یک کار ویژه و تازه درباره تختی هستند اما مگر چقدر اتفاق و موضوع تازه درباره او وجود دارد؟ آن هم پس از گذشت پنجاه سال از مرگ ورزشکاری که تنها 37 سال عمر نموده بود. با این حال تمام نوشته ها و مصاحبه ها چیزی است شبیه به تدارک مراسم سالگرد برای او. برای مردی که به هر ترتیب، چه حقیقی، چه به دست مردم و چه با اغراق تبدیل به اسطوره ای ترین مرد تاریخ ورزش ایران شده است. تشبیه و تمثیل، یکی از کارهای حساس و به اعتقاد برخی حتی اشتباه است. با این حال گاهی گره گشای کلام می گردد و یک جمله جای صدها کلمه را می گیرد. نکته اینجاست که قرار نانوشته ای وجود دارد که هر سال هفدهم دی که می گردد، به ما می گوید باید برای تختی سالگرد بگیریم. سالگردی به اندازه خودمان و در حد و اندازه محدود این گزارش. پس اگر قرار بر دریافت سالگرد است و خوانندگان هم حضار این مراسم، نباید خیلی به دنبال اتفاق جدیدی باشند. گفتیم که شاید تمثیل ها خیلی وجه تشابه دقیقی نداشته باشند اما در مراسم اینچنینی واقعا کسی دنبال چیز جدیدی نیست! مثل سالگرد انقلاب اسلامی و سالگردهای مذهبی و از این دست. اگرچه در این مراسم هم هر از چندی صحبت از ناگفته ها و اسناد منتشر نشده مطرح می گردد اما همچنان بحث اصلی و بهانه یادبودها موضوع یا شخص اصلی است. پس این گزارش هم بیش از هر چیز نوعی شبیه سازی از مراسمی است که هر ساله بر سر مزار تختی برگزار می گردد و به تکرار خاطرات سن و سال دار های ورزش ایران و تعریف و تمجیدهای تکراری مدیران ورزشی می گذرد. با این حال سعی شده تا آنقدر هم حوصله سر بر نباشد و درخور بزرگی نام تختی باشد.

رویارویی با واقعیت

همین مدیرانی که امروز در مراسم یادبود تختی یا پشت تریبون های دیگر از او سخن می گویند، استاد فرار از واقعیت های موجود و کتمان آن هستند. مدیرانی که وقتی مسائل را پیش چشم شان می آوری خیلی راحت چشم های شان را می بندند و می روند. می دانند که مشکل وجود دارد اما ترجیح می دهند نبینند تا آسوده باشند و فارغ از پاسخگویی. تختی اما از آن دسته آدم هایی بود که فرار در کارش نبود. مسائل را اول از همه می پذیرفت و اگر زورش می رسید حلش می کرد. در زندگی قهرمانی به گواه خیلی ها تصویر رقبای اصلی و قهرمان های بزرگ دنیا را به در و دیوار اتاقش می زد تا هر روز ببیند و وجود مشکل و ترس از باخت را به طور مداوم حس کند. تمام این احساس بد و تلخ را به جان می خرید تا اینکه چاره پیروزی و قهرمانی را آرام آرام در وجودش ایجاد کند. مدیران به کنار، خود ما هم خیلی وقت ها همینطوری هستیم. چشم های مان را روی واقعیت ها می بندیم و از مسائل و ایرادهای موجود فرار می کنیم اما تختی مسائلش را می گذاشت جلوی چشم هایش تا راهی برای حل کردن شان پیدا کند.

محبوبیت فوق العاده

در مدح و ستایش محبوبیت تختی حرف های بسیاری زده شده که خیلی ها می دانند او مردمی بود و به شدت محبوب. یکی از معدود بخش هایی که خیلی در موردش اغراق نشده و بیش از اندازه بزرگ نشده، همین میزان محبوبیت و صندلی والای او در میان مردم بوده. واقعا یک انسان معمولی مانند تختی چه کار باید بکند تا طرفداران دنیای بدون او را تاب نیاورند؟ مسعود بهنود جایی درباره اتفاقات پس از مرگ تختی می نویسد: میزان محبوبیت تختی را شاید بتوان از آنجا نشانه زد که با انتشار خبر مرگ او هفت تن در شهرهای مختلف کشور خود را کشتند که از همه فجیع تر قصابی در کرمانشاه بود که خود را به قناره انداخت و یادداشت بزرگی بر شیشه مغازه اش گذاشت که دنیا بی دنیا پهلوان ماندنی نیست. یا در جایی دیگر به مردی اشاره می نماید که در کنار تختی آرمیده و ماجرای عجیبی دارد: در همان زمان یک قهرمان بوکس از شهرری تحت تاثیر اطلاعاتی که در روزنامه ها چاپ شد به قصد قتل شهلا توکلی همسر تختی به خانه وی حمله برد که چون ناکام ماند و دریافت که تختی در وصیتنامه خود با محبت از وفاداری او یاد نموده و تنها یادگار خود را به او سپرده، همان شب در حمامی در شهرری خود را کشت. او که با یک روز تاخیر با تختی مرده بود، در چند قدمی غلامرضا تختی دفن شده است.

پرواز از روی شانه های مردم

یگانه فرزند تختی جایی در سالروز تولد پدر در سال گذشته چند خطی برایش نوشته بود که در بخشی از آن آمده است: به زبان هومر، هیچ گاه به دست هایی که برایش دعا کردند پشت نکرد و این رمز ماندگاری او بود ... قدرت و بزرگی تختی چه در زمان خودش و چه امروز بیش از هر چیز متکی به مردم بود. زنده بودن نام و اسم اوست که او را بزرگ می نماید و این حجم از نفوذ در دل مردم به همین راحتی ها به دست نمی آید. خیلی ها در این سال ها معترض بودند به اسطوره سازی از او. معترض بودند به حذف زوایای تاریک و منفی شخصیت او اما همین هرس کردن و چیدن شاخ و برگ های زائد زندگی او هم بیش از هر چیز توسط همین مردم صورت گرفته. مردمی که از بهترین و کامل ترین ورزشکاری که به خود دیده بودند، قهرمان و اسطوره ای ابدی ساختند و خودشان هم از یادش نگهداری می نمایند. -

منبع: ایران ورزشی

به "سالگرد پنجاه و یکم؛ بدون حرف جدید، ناگفته و عجیب" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "سالگرد پنجاه و یکم؛ بدون حرف جدید، ناگفته و عجیب"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید