ملوان تهران، این دیگر چه حکایتی است؟

فرشاد کاس نژاد ، ملوان تیمی نیست که با دستور نماینده مجلس برایش هر تصمیمی بگیرند. ملوان تیم ملوانی هاست، با نام و نشان ملوان، با هوادارانش و با مردان و زنانی که برای این تیم ذره ذره آبرو جمع نموده اند.

ملوان تهران، این دیگر چه حکایتی است؟

فرشاد کاس نژاد ، ملوان به ملوان بی شباهت شده است؛ ملوان نشانه های ملوان را، اندیشه و روش ملوان را از خودش دور نموده و به تیم دیگری تبدیل شده که فقط اسمش ملوان است و رسمش ملوان نیست. البته این مصیبت تازه ای برای ملوان نیست. در یک دهه اخیر بارها ملوان را از خودش دور نموده اند اما باز هم ملوانی ها تیم شان را نجات داده اند، دوباره ملوان را به دست خود گرفته اند، دوباره پای تیم شان جنگیده اند و با تیم شان زندگی نموده اند. این بار فروش بخش عمده سهام ملوان به یک گروه جدید، ملوان را هر لحظه به ملوان بی شباهت تر نموده. هر روز خبری می رسد که تکه دیگری از ملوان را جدا نموده اند و این باز هم به معنای سرانجام یک راستا برای ملوان نیست، ملوان دوباره برمی گردد.

انتخاب مربی که هیچ ربطی به سبک و سیاق ملوان ندارد، روش خرید بازیکن که هیچ ربطی به سبک قدیمی ملوان در کشف و ساختن بازیکن ندارد، نحوه مدیریت تیم با وعده هایی که گوش ملوانی ها از آن حرف ها پر شده و هر اتفاقی در این باشگاه نگران نماینده است. کار به جایی رسیده که ملوان نمی تواند در انزلی، در خانه خودش تمرین کند و برای تمرین باید به تهران برود. کار به جایی رسیده که انزلی چی ها از همکاری با این ملوان استعفا داده اند، تماشاگران نگران و مضطرب اتفاقات را تماشا می نمایند و البته می دانند این بازی های جدید چه آثار مخربی برای تیم شان خواهد داشت. پیش بینی اینکه مالکان با انبوهی از بدهی تیم را رها می نمایند و می روند برای شان سخت نیست اما راهی برای نجات انگار ندارند. تصمیم ها را دیگران گرفته اند و گوش هیچ کس بدهکار نیست.

بهمن صالح نیا، پیر ملوان گرفتار بازی های سیاسی برای واگذاری های تیم می گردد، محمد احمدزاده به این بازی ها تن نمی دهد و نشستن پشت فرمان تریلی را به شرکت در این معامله ها ترجیح می دهد، پژمان نوری و مازیار زارع چه می توانند بنمایند جز تماشای حراج یک اعتبار که خود و هم نسل های شان برای افزودن به آن بسیار جنگیده اند. ملوان اما راه و رسمش این نیست. ملوان مثل صیادها یک عمر روزی اش را از دل دریا بیرون کشیده. ملوان تیم کسانی بوده که سخت کار نمایند و بسازند، نسل به نسل. ملوان تیمی نیست که نقل و انتقال بازیکنش را به کسانی بسپارد که هیچ درکی از روش و سیاق ملوان ندارند. ملوان تیمی نیست که هر کس از راه برسد و برایش تصمیمی بگیرد و برایش مربی انتخاب کند و سرپرست و مدیر برایش پیدا گردد. ملوان یک عمر خودش چهره هایش را ساخته، خودش مرد کار های سخت را فراوری نموده و با مردان خودش زندگی خودش را ساخته است. ملوان تیم مردان و زنان ملوانی است. فرزاد مجیدی که عمری را در فوتبال گذرانده چطور هنوز نمی داند نمی تواند با یک دستور تماشاگر را به محل تمرین راه ندهد؟ چطور نمی داند محل تمرین ملوان تهران نیست، بلکه در انزلی است؛ آنجا که ملوان ریشه دارد و آنجا که مردمانش با ملوان زندگی می نمایند. سرمایه گذار جدید ملوان اگر می داند چه برندی را خریده، پس باید بداند که این برند در انزلی با حضور مردم، با نزدیکی نفس آنها به نفس ملوان، با هیاهو و نقد و نظر آنها معنا دارد و بدون تماشاگرانش هیچ شباهتی به ملوان نخواهد داشت و اسمش می تواند ملوان تهران باشد.

ملوان تیمی نیست که با دستور نماینده مجلس برایش هر تصمیمی بگیرند. ملوان تیم ملوانی هاست، با نام و نشان ملوان، با هوادارانش و با مردان و زنانی که برای این تیم ذره ذره آبرو جمع نموده اند، به آن هویت داده اند و از آن هویت گرفته اند، با ملوان و برای ملوان زندگی نموده اند، مو سپید نموده اند، با عشق و آرزو و بی منت پیراهنش را پوشیده اند.

منبع: ایران ورزشی

به "ملوان تهران، این دیگر چه حکایتی است؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "ملوان تهران، این دیگر چه حکایتی است؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید